عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

ترک پوشک ...

1392/5/30 17:40
نویسنده : مامان متین
616 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه دوستای گلم قلب شرمنده به خدا چند روزه اصلا فرصت نمیکنم بشینم پای کام خجالت اوه 

ممنونم از همتون که به یادم هستید قلب 

از اتفاقات این چند وقت اگه بخوام بگم که خیلی خیلی طولانی باید بنویسم و گذاشتم یه شب که اقا ایلیا خوابید اقدام به نگارش کنم چشمک

از این چند روز که نبودیم بگم که اول اینکه 25 مرداد که جمعه بود ششمین سالگرد ازدواجمون بود لبخند 

جریان بعدی که حسابی وقتم و گرفته اینه که از روز شنبه 92/05/26 شروع کردم به از پوشک گرفتم ایلیا اوه 

برای این کار شدیدا استرس داشتم و خیلی خیلی اوضام خراب بود استرس 

توی وب نگین یه پست بود با عنوان پایان پوشک در سه روز اولش خیلی برام غیر قابل تصور بود ولی تصمیم گرفتم از همون روش استفاده کنم وشاید باورتون نشه دقیقا توی سه روز همه چی تموم شد تعجب 

روز اول یعنی 92/05/26 :

فاجعه بود 2 بار نتونستم خودم و کنترل کنم و زدم زیره گریه گریه

اصلا حاظر نبود بیاد توی دستشویی، طبق کاری که دوست خوبم زهرا جون انجام داد تمام در و دیوار دستشویی رو تزئین کردم ولی فایده نداشت... روی لگن هم نمینشست و گریه میکرد... تا اینکه یهو به ذهنم رسید و بهش گفتم بریم توی حموم هم اب بازی کن و هم جیش کن و در کمال ناباوریم دیدم خوشش اومد و استقبال کرد لبخند 

 البته اولش که گفتم فاجعه از نظر من بودا وگرنه طفلی ایلیا خیلی تلاش میکرد ولی خوب همش ازش در میرفت و خودش و خیس میکرد... اما چون بهش گفته بودم نباید تو شورتت جیش کنی و فرشمون کثیف میشه طفلی میرفت رو سنگ و جیش میکرد و من حرص میخوردم کلافه 

روز اول فکر کنم 10 تا شورت شستم و کلی حوله و دستمال، ولی خدارو شکر فرش و نجس نکرد لبخند 

کلا روز اول خیلی نا امید بودم و حتی به سرم زد دوباره پوشکش کنم ناراحت 

روز دوم، 92/25/27 :

شب اول که خوابید پوشکش کردم ولی بعدش پشیمون شدم ناراحت 

صبحش در کمال ناباوری دیدم بیدار شد و صدام کرد و گفت جیش  

سریع بردمش تو حموم و کارش و انجام داد، باورم نمیشد، داشتم از ذوق میمردم   

خلاصه دیدم نسبت به روز قبل خیلی بهتر شده و خودش و تا حموم نگه میداره، البته روز دوم هم شورت شستم ولی 4 تا نیشخند 

فقط یه ایرادی که داشت این بود که ما از کل روز فکر کنم کلا 5 تا 6 ساعت و توی حموم میگذروندیم  

خلاصه روز دوم عالی بود و منم امیدوار  

شب هم وقت خواب پوشکش نکردم  

روز سوم، 92/05/28 :

وقتی از خواب بیدار شد اصلا جیش نکرده بود و سریع بهم گفت بریم حموم من کلیییییییییییییییییییییی بوسش کردم قلب ماچ 

باورم نمیشد ایلیا دیگه کاملا جیشش و میگفت 

ولی طبیعتا خودم هم بهش یاداوری میکردم و میبردمش تا کارش و انجام بده ولی میترسید شماره دو رو انجام بده واسه همین یبوست شد و یه مشکل جدید شروع شد  

روز سوم اصلا شورت نشستم و کلا راحت بودم ولی همون مشکل تو حموم نشستن هنوز پابرجا بود  

روز چهارم، 92/05/29 

روز چهارم هم عالی بود و یه وقتایی خودش بهم میگفت و یه وقتهایی هم خودم میبردمش که خدارو شکر مقاومت نمیکرد...

ومن دیگه بعد از گذشت سه روز کامل فهمیدم که دیگه تموم شد و ایلیای من نیازی به پوشک نداره و عشق من توی 27 ماهگی دیگه پوشک و ترک کرد   

حالا چند تا سوال برام پیش اومده و از همه دوستای خوبم و کسانی که به وبم سر میزنند یا اتفاقی اومدن و توی این زمینه اطلاعاتی دارن خواهش میکنم جواب بدن قلب 

سوال اولم اینه که الان با اینکه چند روز گذشته هنوزم خودم باید بهش یاداوری کنم و ببرمش جیش کنه چون اگه بذارم به بر خودش ممکنه یه کوچولو شورتش و خیس کنه و بعد بهم بگه، این طبیعیه یا نه؟؟؟

سوال دومم هم اینه که ایلیا خیلی زود زود جیشش میگیره یعنی شاید نیم ساعت یا 40 دقیقه بینشون فاصله باشه، این غیر طبیعی نیست؟؟؟

و سوال سوم اینکه چند وقت طول میکشه تا کاملا راحت بشم و دیگه لازم نباشه هر نیم ساعت ببرمش و خودش میره دستشویی؟؟؟

ممنون میشم اگه جواب سوالاتم و بدید  

و چند تا عکس هم از ایلیا میذارم تو ادامه مطلب

 

اقای ایلیا در حال فضولی که گیر افتاد و نمیتونست بیاد بیرون نیشخند 

ایلیا

.......................................................................................................................

ایلیا

.......................................................................................................................

ایلیا

.....................................................................................................................

 

پ.ن: اون 51 عکس و گفتم تقسیم کردم تو چند تا پست براتون بذارم که اذیت نشید قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (10)

مامان ریحان
30 مرداد 92 17:49
سلام
بگو نیستی تا سرگرم پوشک گرفتن ایلیا جونی
اول ششمین سالگرد ازدواجتون مبارک ایشالا به پای هم پیر بشید و سال های درازی در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کنید

خوشحالم ایلیا با پروژه ی پوشک گرفتن خوب کنار اومده
در مورد سوالات بستگی به بچه داره
ریحان وقتی مشغول بازی میشه با پسرعموش منظورم سن الان ایلیاست یادش می رفت و همش یادآوردی می کردم

واسه من که الانم که ریحان سرش گرمه ازش می پرسم

چون اوایلشه دفعات زیاده به مرور زمان کمتر میشه نگران نباش و کاملا طبیعیه
چقد سخت 5 _ 6 ساعت تو حموم

ببینم شبها پوشک میشه اگه نه شب ادراری نداره ؟
و در پایان پستم تموم شد


مرسی عزیزه دلم
ممنونم بابت جواب به سوالاتم
بقیه رو میام وب خودت
مامان حنانه زهرا
30 مرداد 92 18:08
چه پروسه ای طی کردی مامانی.ناراحت نشیا اما کلی خندیدم مخصوصلا سر حموم ووقت گذروندن
جواب سوالارم بهتره کسایی بدن که تجربه دارن


نه بابا ناراحت چرا؟ کلا برنامه داشتیم
مامان حنانه زهرا
30 مرداد 92 18:08
راستی یادم رفت بگم مبارکه ایلیای گلم


مرسی عزیزم
مامان تینا و رایان
30 مرداد 92 18:42
خانومی نگران ما نباش ما اذیت نمیشیم شما زود عکس بزار
در مورد سوال اول:کامل طبیعیه من هم هر نیم ساعت میبردمش اوایل فکر کنم خودشونم استرس دارن هی تند تند جیش میکنن
خانومی تو حموم میشینی آب بازی میکنی معلومه تند تند جیشش میگیره بچه اصلا غیر طبیعی نیست
چقدر طول میکشه هم تو بچه ها فرق میکنه مال تینا حدودا یکماه شد فکر کنم ولی تو این مدت کم کم فاصله یاد آوری ها رو بیشتر کن که کم کم خودش بگه
اگه هم خیس کرد سعی کن عصبانی نشی و خلاصه میگذره...و دلت برای پوشک کردنش هم تنگ میشه باور کن


چشم دوست جونم
اره الان دیگه نمیزارم زیاد تو حموم بمونه
ممنونم که همه رو با حوصله جواب دادی عزیزم
نگین مامان حورا
30 مرداد 92 23:31
سلام متین جان بهت تبریک میگم سالگرد ازدواجتون رو برات ارزوی شادیهای روز افزون رو دارم می بوسمت
اما خسته نباشی میگم بابت پوشک ایلیا حورا تمامی این مراحل گذروند وبعد عقب نشینی کرد واقعا نمیدونم چی کار کنم
1 حتما باید یاداوری کنی چون یادشون میره
2چون مایعات زیاد می خورند وعضلات مثانشون قوی نشده
3حالا مونده ماچش کن ته بلا مه سر


مرسی نگین جونم
بابا نگین حورا هنوز کوچولویه نگران نباش دوباره میگه
ممنونم بابت جواب به سوالاتم
زهرا مامان ایلیا (شیرین تر از عسل )
31 مرداد 92 5:02
سلام_________________________$$$$$$$_______________$$____
________________________$$$$$$$$$$___________$$$$$___
____________من اپم...._____$$$$$$$$$$$________$$$$$$$$__
________بیا سر بزن.....______$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$$___
______نظر یادت نره..._________$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$__
_____________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___
________میخوام بترکونی_________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___
_________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____
________________$$$______$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____
______________$$$$$$$$_____$$$$$$$$$$$$$$$$$____
_____________$$$$$$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$_____
___________$$$$$$_$$$$$$$$__$$$$$$$___$$$$_____
__________$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$$____$$$_____
_________$$$$__________$$$$$$$$$$$$$$___$$$____
_______ $$$$____________$$$$$$$$$$$$$$___$$$____
______$$$_________________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$___
___$$$$$$___________________$$$$$$$$$$

سلام نازنینم
با سه تا پست جدید اپم

پست ثابت و حتما مطالعه کنید
مخصوصا دوستایی که میخواستن تو قرار وبلگی ما رو همراهی کنن بخونن که میخوام برش دارم
پست تولود ایلیا و

رفتن عروسی




چشم عزیزم
شازده امیر و رها بانو
1 شهریور 92 16:29
سلام متین عززم
مبارک باشه پروسه سختی رو پشت سر گذاشتین گلم
عزیزم در مورد سوال اولت طبیعیه گلم هیچ ناراحت نشو بعدشم اوائل چون بچه خودشم استرس داره زود زود میره دستشویی آخری هم بستگی به کوچولوی خودت داره گلم این تو هر بچه ای متفاوته یکی تو 10 روز میگه یکی تو 1 ماه امیدوارم کمکی بوده باشم ایلیای ووروجک آخه میری تو دسته چمدون فکر بیرون اومدنشو نکردی خاله

ممنونم مریم جون واقعا سخت بود
ممنونم دوست گلم که وقت گذاشتی و جواب دادی
شادی
3 شهریور 92 15:17
متین جون. تبریک میگم هم به تو و هم به ایلیا.
وای منم گهای به این موضوع که فکر می کنم تب می کنم بس که استرس می گیرم. خدا رو شکر که این مرحله رو گذروندین.
ببخشید که بابت سوالاتت کمکی از دستم بر نمیاد.چون تجربه ای ندارم


ممنونم شادی جون خیلی لطف کردی
الهام مامان علیرضا
4 شهریور 92 17:25
آفرین به مامان موفق
من که بعد یک ماه هنوز باید خودم علیرضا رو ببرم دستشویی و الا خرابکاری در پیش دارم!!


خدارو شکر ایلیا 3 روزه همه چیز و تموم کرد و الانم که دیگه کلا راحت شدم
مامان امیرمهدی
10 شهریور 92 16:10
عزیزم بلاخره تونستی کامل از پوشک بگیریش ؟


اره موفق شدم زینب جون ولی سخت بودا